نیایش های دکتر شریعتی
خدایا: "عقیده" مرا از دست "عقدهام" مصون بدار.
خدایا: به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدایا: رشد علمی و عقلی مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "کامل" کسی، یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا: جهل آمیخته با خودخواهی و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست، نسازد.
خدایا: شهرت، منی را که: "می خواهم باشم"، قربانی منی که: "می خواهند باشم" نکند.
خدایا: مرا از چهار زندان بزرگ انسان: "طبیعت"، "تاریخ"، "جامعه" و "خویشتن" رها کن، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من، مرا آفریدهای خود آفریدگار خود باشم، نه که همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.
خدایا: مرا از فقر ترجمه و زبونی تقلید نجات بخش، تا قالبهای بیارزش را بشکنم، تا در برابر " قالب ریزی" غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم.
خدایا: مرا یاری ده تا جامعه ام را بر ۳ پایه "کتاب، ترازو و آهن" استوار کنم، و دل را از ۳ سرچشمه "حقیقت، زیبایی و خیر" سیراب سازم. مذهب بیعوام، ایمان بیریا، خوبی بینمود، گستاخی بیحامی، مناعت بیغرور، عشق بیهوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بیآنکه دوست بداند، روزی کن.
خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که بر بیهودگیاش، سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست میداری.
خدایا: "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت.
خدایا: می دانم که اسلام پیامبر تو با "نه" آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با "نه" آغاز شد (نه ای که علی در شورای عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی، به "اسلام آری" و به "تشیع آری" کافر گردان.
خدایا: مسئولیتهای شیعه بودن" را که
علیوار بودن و علیوار زیستن و علیوار مردن است، و علیوار پرستیدن و علیوار
اندیشیدن و علیوار جهاد کردن و علیوار کار کردن و علیوار سخن گفتن و علیوار
سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان علی است، همواره فرا یادم
آر.
به عنوان یک "من علیوار": یک روح در چند بعد: خداوند سخن بر
منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند کار در زمین، خداوند پیکار در صحنه، خداوند
وفا در کنار محمد (ص)، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند پارسایی در زندگی، خداوند
دانش در اسلام، خداوند انقلاب در زمان، خداوند عدل در حکومت، خداوند قلم در
نهجالبلاغه، خداوند پدری و انسان پروری در خانواده، و... بنده خدا در همه جا و همه
وقت.
و به عنوان یک شیعی مسئول، وفادار به مکتب، وحدت و عدالت که سه فصل زندگی
اوست، و رهایی و برابری که مذهب اوست و فدا کردن همه مصلحتها، در پای حقیقت که
رفتار اوست.
خدایا: "اینها" علی را تا خدا بالا می برند، و آنگاه او را در سطح کسی که از ترس، به "خلاف شرع" رای می دهد و با خائن بیعت می کند پایین می آودند! تسبیح گوی ولایت جورند و رجز خوان که: نعمت ولایت علی داریم.
خدایا: "اخلاص" و "اخلاص" و "اخلاص" خدایا: در روح من، اختلاف در "انسانیت" را، با اختلاف در "فکر" و اختلاف در "رابطه"، با هم میامیز، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.
خدایا: مرا بخاطر حسد، کینه و غرض، عملهء آماتور ظلمه مگردان.
خدایا: خود خواهی را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا: مرا، درایمان، "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق" باشم.
خدایا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطراب های بزرگ، غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن.
خدایا: اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار، و پلید "شبه آدمهای اندک" را متوجه شوم.
خدایا: آتش مقدس "شک" را آنچنان در من بیفروز تا همه "یقین"هایی را که در من نقش کرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده این خاکستر، لبخند مهراور بر لبهای صبح یقینی، شسته از غبار، طلوع کند.
خدایا: مرا ازاین فاجعه پلید "مصلحت پرستی" که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار می نماید مصون بدار، تا: "به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم".
خدایا: رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند، نه از آنها که پول دین! را می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
خدایا: قناعت، صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانی دار.
خدایا: این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاه بال "هجرت" از "هست"، و "معراج" به "باشد" م، بندهای بیشمار می زند در زیر گامهای این کاروان شعله های بیقرار شوق، که در من شتابان می گذرد، نابود کن!
خدایا: مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح حقیر در پناه روحهای پرشکوه چون علی و دلهای زیبای همه قرنها - از گیلگوش تا سارتر و از لوپی تا عین القضات، و از مهراوه تا رزاس، پاک گردان.
خدایا: تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی، سپاس می گزارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدی، که چند دشمن ابله، نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا می کند.
خدایا: مرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمکهای میوه مگردان.
خدایا: بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهاییام بیفزای.
خدایا: این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای، هرگز از یاد من مبر که: "من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای تو و عقاید تو فدا کنم".
خدایا: "جامعهام" را از بیماری تصوف و معنویت زدگی شفا بخش، تا به زندگی و واقعیت بازگردد، و مرا از ابتذال زندگی و بیماری واقعیت زدگی نجات بخش، تا به آزادی عرفانی و کمال معنوی برسم.
خدایا: به روشنفکرانی که اقتصاد را "اصل" می دانند، بیاموز که: اقتصاد "هدف" نیست، و به مذهبی ها که "کمال" را هدف می دانند، بیاموز که: اقتصاد هم "اصل" است.
خدایا: این آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده ای، بر دلهای روشنفکران فرود آر که: "اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است". جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان پوچ است، و انسان فاقد معنی، فاقد مسئولیت نیز هست.
خدایا: در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا، با "نداشتن" و "نخواستن"، روئین تن کن.
خدایا: به مذهبی ها بفهمان که: آدم از خاک است، بگو که: یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب، اگر پیش از مرگ، به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
خدایا: کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنّی کیست؟ مرزهای درست هر کدام، کدام است؟
خدایا: مگذار که: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز کند. که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد. که "دینم"، در پس "وجهه دینیام"، دفن شود، که آنچه را "حق میدانم"، بخاطر آنکه "بد میدانند" کتمان نکنم.
خدایا:
ای خداوندا! به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنایی، و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما.... نیز عقیده، به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده، به مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما دین، به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخی، و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی، و به فرقه های ما وحدت، و به حسودان شفا به خودبینان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهی، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخشا.
مداحی عربی: حاج باسم کربلائی / آلبوم تزورونی / صفر ۱۴۳۲
تِزورونی اَعاهِـدکُم
به زیارت من میآیید، با شما عهد میبندم
تِـعِـرفـونی شَفیـعْ اِلکُم
میدانید که من شفیع شمایم
أسامیـکُم اَسَـجِّـلْـهِه أسامیکُم
اسامیتان را ثبت میکنم
هَلِه بیکُم یا زِوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من خوش آمدید
وَ حَـگّ چَفِّ الکَفیل و الجود وَ الرّایه
قسم به دستان ابالفضل و کرامت و پرچم او
أنا وْ عَبّاسْ وَیّاکُم یَا مَشّایه
من و عباس با شماییم ای که با پای پیاده به سوی من میآیید
یا مَن بِعْتو النُفوسْ و جِئتـو شَرّایه
ای که جانهایتان را به بهای زیارت من به کف گرفتهاید
عَلَیّ واجِبْ اَوافیکُم یَا وَفّـایه
بر من واجب است تا به شما وفا کنم، ای وفاداران!
تواسینی شَعائرْکُم
عزاداریهایتان به من دلداری میدهد
تْرَوّینی مَدامِعْـکُم
و اشکهایتان مرا سیراب میکند
اَواسیکُم أنَـا وْ جَرْحـی أواسیکُم
من و زخمهایی که بر تن دارم به شما دلداری میدهیم
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید
هَلِه یَلْ ما نِسیْتْ و عَلْ وَعِدْ تِحْـضَـرْ
خوش آمدید ای که وعدهتان را فراموش نکرده و بر سر موعد حاضر میشوید
إجِیْـتْ و لا یْـهَـمَّـکْ لا بَرِدْ لا حَرّ
آمدید در حالی که نه گرما برایتان مهم بود و نه سرما
وَ حَـگ دَمْـعِ العَـقیله و طَبرَة الأکبَر
قسم به اشک زینب و فرق شکافته اکبر
اَحَضْـرَکْ و ما أعوفَکْ ساعـة المَحْـشَرْ
در محشر کنارتان خواهم بود و رهایتان نمیکنم
عَلَی المَـوعِـدْ اَجی یَمکُم و لا اَبْـعَـدْ و اعوفْ عَنْـکُم
در وقت دیدار پیشتان میآیم و دور نمیشوم و رهایتان نمیسازم
مُحامیکُم وَ حَگ حِیدَرْ مُحامیکُم
پشتیبانتان هستم به حقّ حیدر پشتیبانتان هستم
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید
یَـا هَـلْـشایِلْ رایه وْ جایْ گاصِدنی
ای آنکه پرچم به دست قصد دیدار مرا کردهاید
تِـعْـرُف رایَتَـکْ بی مَن تُذَکِّـرْنی؟
میدانی که پرچمت مرا به یاد چه کسی میاندازد؟
بِلـکطَعو چْفوفه وْ صاحْ اِدْرِکْـنی
به یاد آن دست بریدهای که فریاد زد: مرا دریاب
صِحِتْ وَیلاه یا اخویه وْ ظَهَرْ مِحْنی
و با شنیدن آن صدا، آشکارا فریاد زدم که بیبرادر شدم و اندوهم بر من آشکار شد
کِسَرْ ظَهری سَهَمْ هَجْـرَکْ
تیر هجرت کمرم را شکست
نِفَدْ صَبری بَعَدْ عُمـرَکْ
بعد از شهادتت صبرم به پایان رسید
اُوَصّیکُمْ عَلَی الرّایِه اُوَصّیکُمْ
سفارش این پرچم را به شما میکنم
هَـله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید
یَا مَنْ گاصِدْ إلَیَّ و دَمْـعِه تِجْـریـهْ
ای که با چشمان اشکبار قصد زیارت مرا کردهاید
اَعرُفْ حاجِتَکْ مو داعی تِحْـچیـهِ
حاجتتان را میدانم، نیازی به گفتن نیست
وَ حَـگ نَحـْـرِ الرِّضیع اِلـحاجِه اَگضیهِ
قسم به گلوی شیرخواره، حاجتتان را برآورده میکنم
یَا زائرْ عاهَدِتْ کِلْ عِلّه اَشْـفیهِ
زائران من، عهده کردهام که هر بیماری را شفا دهم
اَخو زینب فَرَحْ بیکُمْ
برادر زینب به خاطرتان شاد شد
هَله وْ مَرحَبْ یُنادیکُم
خوش آمدید صدایتان میزند
یُحَیّیـکُم اَبو الغیـره یْحَیّیـکُم
مرد غیرتمند به شما درود میگوید
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید
زینبْ مَنْ تُشاهِدکُم تِزورونی
زینب هنگامی که شما را میبیند که زیارتم میکنید، میگوید:
تُنادیکُم لِوَنْ بِالطَّفّ تحضُرونی!
کاش در جنگ حاضر میشدید
ما اَمْـشی یِسْره وْ لا یَسلِبونی
که مرا به اسیری نمیبردند و مرا غارت نمیکردند
و لا بسیاطهم غَدَر یْضرِبونی
با تازیانههای خیانت نمیزدند
تُنادینی: أنَا الجیره وْ صَد عَنّی أبو الغیره
صدایم میزند که من در بندم و سرور غیرتمندان از دستم رفت
اَبَچّیکُم عَلی مْصابه اَبَچّیکُم
شما را بر این مصیبت میگریانم
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید
الشاعر : سیّد عبدالخالق المِحَنّه /
القارئ : باسم کربلائی /
ملاباسم سالها در ایران به نوحهخوانی پرداخته است و با پخش نوحهخوانیهایش به زبان عربی از صدا و سیما در محرم چند سال پیش در بین ایرانیان شناخته شد.
وی مداحی را ۲۳ سال پیش از حسینیه کربلاییهای اصفهان آغاز کرد و پس از آن در حسینیه زینبیه قم برای عراقیهای مقیم این شهر نوحهخوانی کرد.
ملاباسم سپس در کویت ساکن شد و نوار نوحهخوانیهایش را در استودیوهای لبنان و کویت ضبط کرد و اکنون به مداح شناخته شدهای به ویژه در مناطق شیعهنشین کشورهای عربی تبدیل شده است.
یکی از مداحیهای معروف و تاثیرگذار ملاباسم کربلایی «تزورونی» است که از زبان امام حسین(ع) جملاتی را که در روایات آمده است برای زائران بیان میکند.
فایل تصویری تهیه شده توسط گروه مستند سازی موکب اربعین حسینی
برنامه حجاب شبکه من و تو با حضور ارمیا

ارمیا دختری که حضورش در شبکه من و تو برنامه اکادمی گوگوش بی حواشی نبود دختر محجبه ای که می گفت شوهرش که یک آلمانی مسلمان شده است مشوق او بوده و گفته است حجاب و خوانندگی با هم مغایرتی ندارند و او می تواند در حالی که حجاب خود را حفظ می کند بخواند و این اول داستانی جدید برای شبکه ای است که در اکادمی گوگوش هم مثل همیشه دنبال ترویج اباحه گری و لذت گرایی صرف خود بوده است و قطعه ای از پازل آن است.
اما این هدف با ارمیا در برنامه اکادمی باقی نماند و حال قرار است این فرد که طرفدارانی هم پیدا کرد، کمک این شبکه در ادامه این پروژه باشد به همین منظور من و تو برنامه ای را با موضوعات خاص کلید زده است که پخش قسمت اول آن نیز شروعی خاص داشت در اولین قسمت این برنامه در رابطه با حجاب و خوانندگی با حضور نفر اول اکادمی موسیقی گوگوش، ،وی به بیان مسائلی از دیدگاه خودش در رابطه با حجاب پرداخت.او دفاع و ترویج از همان خط عقاید خود را ادامه داد اینکه می توان با حجاب خواند اما چرا شبکه بهایی نشین من و تو حجاب را به مخاطبان خود هدیه می کند؟
استحاله در نقشه راه این جنگ مقصد نیست، بلکه محل گذار به سمت بی قیدی کامل است شبکه من و تو اصلا عجله ای برای گرفتن ارزش های یک زن ایرانی و مسلمان از او ندارد
فارسی وان، زمزمه، جم و من و تو می خواهند سبک زندگی خانواده ها و افراد ایرانی را تغییر دهند آنهم نه در 10 درجه بلکه در 180 درجه! خیانت، شراب خواری، بی قیدی و لاابالی گری، رقص، ارتباطات نامشروع همه و همه آنچه است که این شبکه ها روی آن تمرکز دارند و این امری مسلم است که خانواده های ایرانی این موارد را تاب نخواهند آورد. البته فارسی وان زود از تب و تاب خود افتاد و برای همین شبکه ای چون من و تو سعی کرده است این نقصان را برطرف کند و با بیان نرم و گام به گام این مسائل، شما تغییر درجه به درجه به سمت 180 درجه متغایر ارزش های فعلی شما را دنبال می کند. او در ابتدا قبح زدایی و بعد یک فرد را قبح گرا می کنند! این همان برنامه فراماسونری و صهیونیست ها در روند بردن جوامع به سمت ارزش های خود است و یا روند طی کردن پله های فراماسونری به سمت راس یک هرم سازمانی خود.

من و تو در کنار برنامه های قبح زدای خود و تزریق ارزش های غربی، حال مخاطب خاص تری را که با این سرعت با او جلو نمی رود، مد نظر قرار داده است. پروژه ای که از دو منظر، خاص و تخصصی می باشد از منظر اول تمرکز بر روی بانوان که خود نقطه نیل جامعه به سمت سعادت یا شقاوت هستند این جمله از امام خمینی را به یاد بیاورید که فرمود "از دامن زن، مرد به معراج می رسد" و حال این شبکه این نسخه را معکوس دنبال می کند که صادق هم می باشد. در واقع بانوان و سعی در تغییر سبک فکری و زندگی آنها نوعی سرمایه گذاری است که شبکه ها برای جنگ نرم می کنند - آیا رسانه ملی چنین کرده است و برنامه ای نوشته شده دارد؟ – از منظر دوم نیز خاص بودن آن در هدفی و نقشه ای است که برای استحاله این قشر از جامعه مد نظر قرار داده اند. یک زن ایرانی در وهله اول خیانت، ارتباط ناشروع و ... را قبول نمی کند اما باید آن را گام به گام جلو برد یک بانوی ایرانی شاید با این شبهه کمی جا بخورد اینکه آیا نمی توان با حجاب کارهای زیادی کرد زن ها که این روزها بیشتر در اجتماع اند و می خواهند باشند برای انها بهترین توجیه این است که با حجاب خیلی از کارها را می شود انجام داد و چه بهتر که یک نفر این کارها را برای زنی که می خواهد اجتماعی شود تعریف کند و برای او فرهنگ سازی کند و یا برای حرکت های هنجارشکن او توجیه بتراشد، من و تو زود این کار را می کند. یک زن می تواند حجاب داشته باشد و بخواند! رسانه ملی چنین کاری را شروع کرده است؟
اما برای زنان علاوه بر خوانندگی تغییر سبک زندگی، سبک رفتاری، سبک پوشش برنامه هایی است که در آینده باید منتظر آن از این شبکه ها باشید مطمئن باشید شما می توانید حجاب داشته باشید و با نامحرم ارتباط برقرار کنید تا دیگر نیت جنسی به وجود نیاید! آرایش کنید تا مرتب باشید!
استحاله گام اول و مهم در میان گام ها برای یک چنگ نرم است استحاله در نقشه راه این جنگ، مقصد نیست بلکه محل گذار به سمت بی قیدی کامل است شبکه من و تو اصلا عجله ای برای گرفتن ارزش های یک زن ایرانی و مسلمان از او ندارد بلکه زنی که امروز می خواند آن هم با حجاب، فردا با حجاب با پسری دوست خواهد شد، در کاباره خواهد رفت، شراب خواهید نوشید و........ و در آخر خیانت می کند و دیگر محلی از اعراب از حجاب برای او نمی ماند، ارمیا زمانی قاری قرآن مدرسه بود و حالا خواننده محجبه آکادمی گوگوش! در واقع کشتن حیا در یک زن مقدمه کشتن حجاب او و انداختنش در دل ضد ارزش های دیگر است حال شاید بهتر بتوان متوجه شد که چرا ارمیا سوژه می شود؟!

در واقع این شبکه به این نتیجه رسیده است که کشتن حیا در یک زن مقدم بر حجاب اوست زیرا زنی که حیا ندارد با حجاب و بی حجاب آماده ادامه پذیرش و تاثیر از سایر برنامه های من و تو خواهد شد. دیگر برنامه ها هم در کنار قبح زدایی چنین کاری می کنند برنامه بفرماید شام شاید انتظارندارد از فردا ایرانی ها در مهمانی های خود شراب سر میزها بیاورند اما سبک زندگی غربی در چینش خود سبک زندگی را عوض می کند و کم کم شراب را هم مهمان خواهد کرد این پروژه نزدیک نیست اما برای یک رسانه کاری حرفه ای محسوب می شود. اما برای زنان محجبه علاوه بر خوانندگی تغییر سبک زندگی، سبک رفتاری، سبک پوشش برنامه هایی است که در آینده باید منتظر آن از این شبکه ها باشید مطمئن باشید شما می توانید حجاب داشته باشید و با نامحرم ارتباط برقرار کنید تا دیگر نیت جنسی به وجود نیاید! آرایش کنید تا مرتب باشید! و...مواظب سایر برنامه ها باشید شاید در نگاه اول برای شما شبهه های ایجاد شده منطقی باشد و راه حل آسانی به نظر برسد اما همه حرف این شبکه ها این نیست شما می توانید زن باشید اما مفهوم خانواده، مادر،عفاف را باید زیر کنترل تلویزیون خود بگذارید حال ریسور خود را روشن کنید!
امیر رضوانی
بخش ارتباطات تبیان
6 نفر که مورد لعن خدا هستند.

شش نفر هستند که خدا آنها را لعنت می کند و ملائکه هم آمین می گویند. اگر خدا لعنت کند و ملائکه هم آمین بگویند، یعنی دعا مستجاب است. حال این افراد چه کسانی هستند:
اول: کسانی که ازدواجشان را به تاخیر می اندازند.
اول کسی که زمان ازدواجش رسیده، تمکن مالی هم دارد، اما با خودش می گوید: من اگر زن بگیرم، بچه دار می شوم، بنابراین، زن نمیگیرم! چرا ازدواج نمی کنید و زن نمی گیرید، در حالی که در حدیث داریم:
شِرارُ مَوْتاکُمُ الْعُزّابُ
بدترین مردگان شما عزبها هستند.
چرا ازدواج نمی کنید، خداوند همانطور که به تو روزی می دهد، به اولاد و فرزندانت هم روزی می دهد. هر آن کس که دندان دهد نان دهد.
زمانی که ما بچه بودیم، کلاس دوم یا سوم دبستان، در یکی از کتاب های درسیمان نوشته بود: کسی بچه دار شده بود و بچه دندان درآورده بود و پدر غصه می خورد که: یکی طفل دندان برآورده بود/ پدر سر به فکرت فرو برده برد.
پدر گوشه ای نشسته بود و با خود فکر می کرد که بچه ام در حال دندان درآوردن است، الان من از کجا نان بیاورم و به او بدهم که زنش او را موعظه کرد و گفت: هر آن کس که دندان دهد، نان دهد! غصه آب و نان فرزندمان را مخور!
حالا بعضی ها هستند که نمی خواهند بچه دار شوند به این خاطر که می گویند اگر بچه دار شویم، نمی توانیم اداره اش کنیم، این شخص که زن نمی گیرد، در حالی که تمکن مالی هم دارد، از ترس اینکه مبادا بچه دار شود، خداوند او را لعنت می کند و ملائکه هم آمین می گویند.
دوم وسوم: مردی که خود را شبیه زنان می کند و برعکس
مردی که خودش را به صورت زنها در می آورد: انگشتر طلا و گیس و لباسی که انسان مرتب شک کند که این مرد است یا زن؟ مردی که خودش را به شکل زن ها در می آورد، مورد لعنت خداست و ملائکه هم آمین می گویند.
شخصی که اینک در قید حیات نیست و من او را می شناختم، می گفت: بچه ام به من می گفت: مامان! چون این شخص قیافه زن ها را داشت، بچه اش شک کرده بود که این بابا است یا مامان! و می گفت: حالا هم که هنوز بزرگ شده هنوز به من می گوید: مامان!
یکی از علما می گفت: من با آقای کار داشتم، به در منزلشان رفتم، آن شخص خودش آمد دم در، اما من فکر کردم که عیالش هست! من سرم پایین بود، زیرچشمی نگاه کردم، به خاطر سر و وضع لباسش فکر کردم خانمش هست. گفتم: خانم، بروید به آقا بگویید بیاید.
او گفت: من خودم هستم. نگاه کردم، دیدم خودش هست.
گاهی انسان شک می کند که این شخص زن است یا مرد؟ بنابراین مردی که خودش را شبیه زن ها کند و به شکل زن ها درست کند، خداوند لعنتش می کند. مردی گفتن، زنی گفتن! چرا خداوند برای ما مردها محاسن خلق کرده، چرا برای زن ها خلق نکرده است، خداوند که می توانست برای زن ها هم محاسن خلق کند برای ما مردها خلق کرده، برای اینکه محاسن داشته باشیم.
بنابراین، کسی که محاسن خود را بزند، با خداوند مخالفت کرده است: «فلیغیرن خلق الله»، یعنی کسانی که خلقت خداوند را تغییر می دهند، یا اینکه زن است، اما خودش را به شکل مردها در می آورد، کت و شلوار می پوشد و وقتی نگاهش می کنی، فکر می کنی مرد است، این گونه افراد مورد لعنت خدا هستند و ملائکه خدا هم آمین می گویند.
چهارم: فریب دادن و تمسخر مردم
چهارم شخصی که شخص دیگر را فریب داده و او را مسخره کند، مثلاً به فقیری می گوید جلو بیا، وقتی فقیر پیشش می آید، به او چیزی نمی دهد و می گوید: گردن کلفت! برو دنبال کار و کاری کن! چرا به او گفتی بیا جلو چیزی به تو بدهم! و وقتی آن بنده خدا جلو آمد، به او می گویی: حالا چیزی پیشم نیست و مسخره اش می کنی؟ کسی که چنین کاری انجام می دهد مورد لعنت خداست.
شخصی میگفت: بیست سی سال پیش، فقیری در تیمچه بازار از کسی چیزی خواست، هیچی که به او ندادند بماند، مسخره اش هم کردند، فردا همان دکان آتش گرفت و همه اش سوخت.
زمانی که من بچه بودم، شخص فقیری به خانه ما می آمد و آب حوض می کشید و در ضمن یک دکان هم توی کوچه پشتی داشت، هر وقتی کسی خانه ای می خواست به این شخص فقیر می گفت، او برایش دلالی می کرد از بس دلالی کردن و خانه خالی برای این و آن پیدا کرد، کم کم معاملات ملکی در میدان قیام، خیابان شکری باز کرد و برای خودش کسی شد و تیپ هم می زد.
روزی شخص ثروتمندی با همسرش در حال غذا خوردن بودند که شخص فقیری به در خانهشان آمد، آنها در را به روی فقیر بستند و او را ناامید کردند و چیزی ندادند و شاید توهینی هم به فقیر کردند. روزگار گذشت تا اینکه آن شخص فقیر، دارا شد و آن شخص دارا، ندار و زنش را هم طلاق داد.
شخص فقیر که حالا ثروتمند شده بود خواستگاری فرستاد و زن آن شخص ثروتمند را گرفت. روزی زن با شوهر دومش در حال غذا خوردن بودند که در زدند، شوهر گفت: بلند شو و یک بشقاب غذا به این فقیر بده!
زن بشقاب غذایی را دم در برد، و برگشت. مرد دید که زن درحال گریه کردن است، گفت: چرا گریه می کنی؟! زن گفت: فقیری که دم در خانه آمده بود، شوهر سابق من بود. روزی من با او در حال غذا خوردن بودیم که تو به در خانه مان آمدی و ما تو را ناامید و محروم برگرداندیم، حال روزگار او را به اینجا رسانده است تو با من ازدواج کردی و او اینک فقیر شده و دم در آمده است.
بنابراین، هر کسی که به فقیری اهانت کند، خداوند او را لعنت می کند، خیلی مواظب باشید، چیزی ندارید به فقیر بدهید، ندهید، دیگر چرا اهانت می کنید؟!
پنجم: فریب دادن اشخاص نابینا
شخص نابینایی عصا زنان در حال رفتن است که شما به او می گویید مواظب باش که یک حیوان، یک چهارپا، یک الاغ یا گاو از مقابل تو می آید. نابینا هم به خاطر حرف شما راهش را کج می کند و به سمت دیگر میرود و سرش به دیوار میخورد. چرا این حرف را زدی؟ چرا این نابینا را که در حال رفتن در راه مستقیم بود منحرف کردی؟ او که داشت راه خودش را می رفت، چرا مسخره اش کردی و گفتی جلوی تو یک الاغ یا موتور یا ماشین است و او به خاطر حرف تو به سمت دیگر رفت و سرش به دیوار خورد؟ خداوند شخصی که نابینایی را از راهش منحرف می کند لعنت کرده است.
ششم: دادن آدرس اشتباهی
ششم از کسی سوال می کنند مثلاً «حمام قبله» کجاست؟ و او آدرس اشتباهی می دهد، مثلاً عالمی یا طلبه ای از کسی نشانی می پرسد، و آن شخص چون با عمامه مخالف است به این روحانی آدرس اشتباهی می دهد، به عنوان مثال می گوید حمام قبله آن طرف، خیابان هفده شهریور است، این شخص روحانی هم به دنبال حمام قبله به سوی آدرس اشتباهی می رود و در آنجا به او می گویند که اشتباهی آمده ای!
یا اینکه بعضی از رانندهها هستند که پول حرام میگیرند، مثلاً سر همین خیابان کسی سوار تاکسی می شود و می گوید: می خواهم به خیابان ری بروم، راننده تاکسی نمی گوید که رفتن به خیابان ری از اینجا تاکسی نمی خواهد، او را سوار می کند، می برد سرچشمه، میدان امام، و بعد در همین جایی که سوار شده، پیاده اش می کند و پول می گیرد که این پول حرام است.
چهل سال پیش با خود من چنین کاری را کردند. من به اتفاق خانواده ام به مشهد رفته بودیم. من برای تهیه منزل از خانواده ام جدا شدم و آنها منتظرم بودند. در فلکه مشهد سوار درشکه شدم و گفتم: مرا به گاراژ میهن نو ببر! حالا آن گاراژ تو خود فلکه بود، اما آن شخص درشکه چی چیزی نگفت، مرا سوار درشکه کرد، فلکه را دور زد، در همان جایی که من را سوار کرده بود، پیاده کرد و پول گرفت من فهمیدم که سرم کلاه گذاشته، چیزی نگفتم، یک تومان دادم، چنین کسانی مورد لعنت خدا هستند.
السلام علیک یا ابا عبدالله
آقا جان امسال انقدر اشک میریزم که برات کربلامو امضا کنید...

زینب جان صدای کاروان برادرت به گوش می رسد ...
براي زنان، زينب كبري و خاندان امام حسينu الگوي حجاب و عفاف است. اينان در عين مشاركت در حماسة عظيم و اداي رسالت حساس و خطير اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اسوة همگان شدند. حسينبن عليu به خواهران خويش و به دخترش، فاطمه، توصيه فرمود كه اگر من كشته شوم، گريبان چاك نزنيد، صورت مخراشيد و سخنان ناروا و نكوهيده مگوييد.9
در آخرين لحظات، وقتي آن حضرت صداي گرية بلند دخترانش را شنيد، برادرش عباس و پسرش علياكبرu را فرستاد كه آنان را به صبوري و مراعات آرامش دعوت كنند.10
رفتار توأم با عفاف و رعايت حجاب همسران و دختران شهداي كربلا و حضرت زينب، نمونة عملي متانت بانوي اسلام بود.
به نقل سيدبن طاووس، شب عاشورا امام حسينu در گفتگو با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتنداري توصيه كرد.11
دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهلبيتپيامبر تا آنجا كه ميشود، حفظ و رعايت شود، ام كلثوم به مأمور بردن اسيران گفت: وقتي ما را وارد شهر دمشق ميكنيد، از دري وارد كنيد كه تماشاچي كمتري داشته باشد و از آنان درخواست كرد كه سرهاي شهدا را از ميان كجاوههاي اهل بيت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسولالله(صلّيالله عليهو آله و سلّم) را را تماشا نكنند و گفت: از بس كه مردم ما را در اين حال تماشا كردند، خوار شديم.!12
ولي در همان حال نيز از سخنرانيهاي افشاگرانه و انجام رسالت و تبيين و دفاع از اهداف شهدا باز نميماندند. حركت اجتماعي سياسي، در عين مراعات حجاب و عفاف. و اين درسي براي بانوان در همة دوران ما و همة شرايط است

هیچ ...
وقتی “همه” هایت هیچ میشوند ؛ آن وقت “هیچ” برایت یک دنیاست …
چند بیت برای صاحبم عج
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم !
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم !
سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!
تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!
طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم
شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار می ترسم!
به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم!
دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم!
هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم!
دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بستم
من از بیچارگی آخر این کار می ترسم!
جهان را قطره اشکی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم
دو گروهی که نماز آنها را لعن می کند.
کسانی که نماز را در اول وقت نمیخوانند نماز آنها را نفرین میکند و میگوید خدا تو را ضایع و خراب کند همان طور که تو مرا ضایع و خراب کردی.
به همین خاطر هم هست که این گونه افراد همیشه گرفتار هستند و میگویند آقا من هر کار میکنیم نمیشود این کار، آن کار. این برای این است که نماز اول وقت نمیخوانی و پدر و مادر از دست تو ناراضی هستند.
از ملا میپرسند: چرا هر کار میکنیم کارمان به سامان نمیشود؟ [در جواب گفت] برای اینکه نماز اول وقت نمیخوانی و نماز هم نفرینتان میکند.
استاد ما مرحوم آقای برهان 65 سال پیش بر روی منبر میگفت و من هنوز یادم هست که میفرمود: آن کسی که نماز مغرب را آن قدر دیر بخواند که آسمان پر از ستاره شود چنین کسی ملعون است.
به همین خاطر هم بود که هنوز توی مأذنه گل دسته قم اذان میگفتند و وسطهای اذان بود که آیتالله مرعشی نجفی به رکوع میرفتند یعنی آن قدر نماز را زود شروع میکرد مبادا که ستاره به آسمان بیاید. صبحها هم همین طور اگر کسی آن قدر نماز صبحش را دیر بخواند که آسمان دیگر ستارهای نداشته باشد چنین کسی هم ملعون است.
بنابراین دو نفر ملعون هستند: اول آن کسی که آن قدر نماز مغرب را دیر بخواند که آسمان پر از ستاره شود و دوم آن کسی که آن قدر نماز صبح را دیر بخواند که ستارهای در آسمان باقی نمانده باشد و نزدیک طلوع آفتاب باشد این دو نفر ملعون هستند یعنی از رحمت خدا به دور میباشند.
شیخ رجبعلی خیاط میگفت: من هر وقت که نماز میخواندم نمازهایی مثل نماز امام زمان یا نماز جعفر طیار از خداوند حاجتی میخواستم یک روز گفتم بگذار یک بار برای خود خدا نماز بخوانم و حاجتی نخواهم شاعر میگوید:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن که خواجه خود روش بندهپروری دارد
همان شب شیخ رجبعلی خیاط در عالم خواب دید که به او گفتند چرا دیر آمدی؟ یعنی چه یعنی تو بادید 30 سال پیش به فکر این کار میافتادی حالا سر پیری باید بفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نکنی.
ما هر وقت جایی گیر میکنیم و اصطلاحا دممان در تلهای کیر میکند میگوییم خدا. این شعر را استاد من شیخ اکبر برهان 62 سال پیش در مسجد لرزاده بر روی منبر میخواندند و من هنوز به یاد دارم که:
هر وقت که سرت به درد آید نالان شوی و سوی من آیی
چون دردسرت شفا بدادم یاغی شوی و دگر نیایی
ما هر وقت با خدا کار داریم خدا را صدا میزنیم چه قدر خوب است که وقتی هم که کاری نداریم بگوییم خدا.
.
دل نوشت :

بابایی, هر بار دلم بازی کودکانه فرزند و پدری میخواست این عکس رو میدیدم..
بابایی بودن ِبا تو فقط یه رویا بود !
فرمانده ستاد لشگر ۲۷ محمد رسول الله سردارشهید ورامینی
آخرین دیدار با فرزندش
بینش تصمیم گیری خوب
گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از
این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه
ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده
خوابش برد.3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد.
قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان
می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت
کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و
یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه
دهد.
سوال:* *
*اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می
گرفتید؟** *
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و
1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم
صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور .... ؟* *
*در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که
تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود. *
* این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره ، جامعه در سیاست و به خصوص در
یک جامعه دموکراتیک اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق و یا نادان می
شوند. *
کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم
او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار
افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه
رقم بخورد.
اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک
تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه
گرفته بودند شد. *اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل
جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از
کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم
شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود*.
مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه
مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را
تعیین کنند.
گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند،
منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها
نفر برای نجات این چند نفر است.
*زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار ،پس مراقب باشید با
عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید
رسید.*
*"به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب
است همیشه حق نیست!"
حجاب در نگاه استاد پناهیان
درجایی از سفیر فرانسه سوال شد که شما چرا خلاف قانون اساسی تان باحجاب مخالفت میکنید؟ که پاسخ داد:حجاب یک نوع پوشش نیست بلکه بیرقی است
- برای یک مکتب برای یک دین که آن دین مبنایش مخالفت با هوای نفس است ،تمدن غرب مبانیش موافقت با هوای نفس است !
حاشیه استاد :اگر بشود نشان دهید که یک دختر یا یک زن می خواهد با هوای نفس خود مخالفت کند. دلش میخواهد با دلم میخواهدهای خودش، مخالفت کند آغاز فروپاشی تمدن غرب است.
شهادت مولایمان را تسلیت عرض میکنم
چهار چیز نشانه نفاق است:
سنگ دلی
اشک نریختن
اصرار بر گناه
و حرص بر دنیا.
پای حرف های راشین
برگشتمو پشت سرمو نگاه کردم. یه دختر جوون بیست و هفت هشت ساله خوشگل و خوشتیپ و البته تپل و با اون چادر سفیدای مخصوص امامزاده. دور و برمو نگاهی انداختم هیچکس نزدیک ما نبود. پس مخاطب اون جمله ی ناگهانی من بودم. دخترک بهم خندید من هم. بهش گفتم : " پس دعات مستجابه منو هم خیلی دعا کن. "
سرشو برد بالا و با یه حالت معصومانه از ته دلش دعا کرد : " الهی هرچی از خدا میخوای هرچی به صلاحته همون بشه. " گفتم: " مرسی انشالله خدا حاجت تو رو هم بده. "
بعد از کمی صحبت راجع به سن و سال و خانواده هامونو اینجور چیزا حرفمون رسید سر داستان زندگی خودش.حرفشو اینجوری شروع کرد : " من ۶ سال پیش عاشق یه پسری شدم. همه ی زندگیمو به پاش ریختم. میخواستیم باهم ازدواج کنیم. اومد خواستگاریم. اما پدرم به دلیل اینکه قبلا یه بار ازدواج کرده بود و طلاق گرفته بود مخالفت کرد. باهم تو یه شرکت واردات و صادرات کار میکردیم. اون زمان اون وضع مالی خوبی نداشت اما من حسابی وضعم خوب بود. سه بار به خاطرش ماشین فروختم تا وضعش سر و سامونی بگیره. وقتی دیدم پدرم هیچ جوره زیر بار ازدواج ما نمیره به بهونه تجارت رفتم دبی.بعد چند وقت کار مهدی ( جناب آقای دوست پسر محترمشون ) رو هم جور کردم تا بیاد دبی. نزدیک سه سال اونجا باهم زندگی کردیم. ( به صورت زندگی های فرنگی و در حالت نامحرمی )
پرسیدم خب چی شد؟ گفت ولم کرد. وقتی خوردم به پیسی وقتی دیگه هیچی نداشتم و خیالش راحت شد که هرچقدر تونسته تیغم زده ولم کرد و برگشت ایران. گفت الان دو سال از اون جریان میگذره هنوز تو جریان کار و شرکت دورادور باهم درارتباطیم. گفت خیلی عذاب کشیدم چندبار خودکشی کردم. مدت طولانی افسردگی حاد داشتم و با مصرف قرص های قوی و خواب هم چاق شدم هم چندبار پشت هم دچار تشنج شدم که اللحمدالله الان خوب شدم. سعی کردم دوباره کار کنم. حالا که فهمیده دوباره وضعم خوب شده یا میاد و التماس میکنه یا مرتب پیامک های رکیک و پر از فحش میفرسته. بهم میگه چاقی بو میدی. فحش های ناموسی میده . تهمت میزنه اما من فقط میخندم دیگه برام مهم نیست.
گفتم حالا که از اون جریان گذشته چرا ازدواج نمیکنی؟ جوابی داد که من تا چند ساعت منگ بودم .گفت : من تو دبی دو بار سقط جنین کردم. نمیتونم ازدواج کنم. الانم هرکی دوروبرم هست بخاطر پولمه. همین.
هنوز جمله اش تموم نشده بود که صدای اس ام اس گوشیش بلند شد. گفت ببخشید و چند لحظه سکوت. بعدش گفت البته الان با یکی آشنا شدم پسر خوبیه. ضربه ی بعدی به مغز من وارد شدم و اینجا بود که دیگه سردرد خیلی بدی گرفتم. آخه یه آدم چند بار باید از یه سوراخ گزیده میشد.
دلم برای وضع و حالش میسوخت. گفتم : " دلت نمیخواد یه زندگی بدون دغدغه یه زندگی آروم و قانونی و حلال یه زندگی دور از فحش و توهین داشته باشی؟ " همینطوری داشتم جمله ها رو از گوشه کنار مغزم جمع و جور میکردم تا بهش آروم آروم بگم که یدفه با خونسردی سرشو برد بالا و گفت : نه
خندیدم و گفتم : چرا؟ گفت الان من اعصاب اینکه با یکی دیگه باشمو ندارم. گفتم ولی الان که هستی.
گفت : نه این فرق میکنه به خودشم گفتم رو من حساب جدی واسه ازدواج نکنه . منو علی فقط دوست معمولی هستیم. همین . برای اینکه تنها نباشم.
گفتم : نمیترسی دوباره همون بلا سرت بیاد دوباره اینم مثله قبلی باشه بخاطر پولت تورو بخواد؟
گفت : میدونم بخاطر پولم منو میخواد.
گفتم : مامان بابات اتفاقایی که برات افتاده رو میدونن؟ گفت میدونن که با کسی در ارتباطم ولی حد رابطه مون رو نمیدونن.
چیزی نداشتم بگم سکوت کردم تا خودش ادامه بده. گفت : بابای من هر ۵ تا نمازشو تو مسجد میخونه. نماز و روزش ترک نمیشه. دکترای روانشناسیه و استاد دانشگاهه. اما وقتی بچه بودم ماها رو با زور از خواب بیدار میکرد برای نماز صبح. روزگارمونو سیاه میکرد اگه یه قطره لاک رو ناخونمون میدید.
همون لحظه ناخود آگاه چشمم افتاد به لاک قرمز رنگش انگار ذهنمو خونده باشه گفت : الان من برای چی لاک قرمز میزنم میام بیرون؟؟؟ اینم یه جور عقده اس دیگه... گفتم نماز میخونی؟ گفت : آره کامل میخونم ولی با لاک و اضافه کرد : من روش خودمو دارم.
گفتم مامانت چی؟؟ گفت : اونم نماز خونه و حجابشم رعایت میکنه اما با بابام جوری باهم رفتار میکنن که فقط به عقاید هم احترام میذارن. جالب بود که اونم استاد دانشگاه بود.
نمیدونستم چی بگم یکی دو جمله که الان اصلا یادم نیست برای خالی نبودن عریضه گفتم. ولی حس اون لحظم الان کاملا یادمه . انگار از یه جای دیگه داشتم به یه خرابه نگاه میکردم. خرابه ای که از مبنا اشتباه بوده و بوده و بوده. ویرونه ای که از هرجا میخواستی درستش کنی از یه جای دیگه میزد بیرون. شاید خود راشین که تو اون ویرونه بود به عمق قضیه پی نبرده بود. شاید منی که از بیرون بهش نگاه میکردم بیشتر میفهمیدم با زندگیش چیکار کرده.
خیلی برام جالب بود. پدر مادرا باید بدونن کوچکترین رفتارشون تو دوران کودکی بچه ها میتونه چه عقده های بدخیمی رو تو دوران جوونیشون براشون بسازه و چقدر میتونه سرنوشت بچه ها رو تعیین کنه.
وقتی اول حرفمون سر صحبت باز شده بود میخواستم لابه لای حرف در مورد حجابش و احتمالا نماز نصیحتش کنم. یه کم که حرف زده بودیم میخواستم درمورد روابط نادرستش نصیحتش کنم. وقتی که دیگه خداحافظی کرده بودیمو اون داشت میرفت و من به عمق فاجعه ی زندگیش پی برده بودم دیگه به فکر نصیحت نبودم چون نصیحت من دیگه جایی نداشت فقط نگاه میکردمش و دعا. از ته دل.
به روایت همسر شهید محمدرضا نظافت
او از زمین خاکی پر کشیده بود و من هنوز نمی دانستم ، همان طور که خودم را به خواب شیرین سپرده بودم ،دیدم وارد اتاق شد ؛ لباس خادم حرم امام رضا بر تن داشت ، آقای روحانی سیدی هم همراهش بود ، خیلی عجله داشت .جلو آمد و گفت :آقا امام رضا مرا به خادمی قبول کرد ، حالا هم آمده ام با تو خداحافظی کنم و بعد از لحظه ای رفت .
از خواب پریدم ، دل شوره گرفتم ، بعد از چند روز خبر شهادت محمد رضا را به من دادند و من فهمیدم همان شب که خوابش را دیدم او به شهادت رسیده بود .
او را به صورت زیبایی در خواب دیدم ، گفتم: من هم می خواهم بیایم پیشت ، می خواهم بیایم آنجایی که تو رفتی . گفت :کاری ندارد فقط باید سه کار را انجام دهی: اول آنکه دروغ نگویی، دوم غیبت نکنی ، سوم به پدر و مادرت خیلی احترام بگذاری...
از خواب پریدم ، با دیدنش انگار سبک شدم و او مثل همیشه راه را برایم روشن کرد .
شادی ارواح طیبه شهدا صلـــــــــــــــــواتـــــــــــــــــــ
4 اثر ویژه ی ذکر یونسیه
ذکر یونسیه: لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
1ـ پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله فرمودند:
هر بیمار مسلمانى که این دعا را بخواند، اگر در آن بیمارى (بهبودى نیافت و) مُرد پاداش شهید به او داده مى شود و اگر بهبودى یافت، تمام گناهانش آمرزیده شده است .
2ـ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:
آیا به شما خبر دهم از دعایى که هرگاه غم و گرفتارى پیش آمد آن ادعا را بخوانید گشایش حاصل شود؟
اصحاب گفتند: آرى اى رسول خدا.
آن حضرت فرمود:
دعاى یونس که طعمه ماهى شد: «لا اله الا انت سُبحانَکَ اِنّى کُنتُ مِن الظالمین»
3ـ امام صادق علیه السلام فرمودند:
تعجب میکنم از کسى که غم زده است چطور این دعا را نمى خواند: «لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین»؛ چرا که خداوند به دنبال آن مى فرماید: ما او را پاسخ دادیم و از غم نجات دادیم و این چنین مؤمنان را نجات مى دهیم .
4ـ مرحوم کلینى نقل مىکند: مردى خراسانى بین مکه و مدینه در ربذه به امام صادق علیه السلام برخورد و عرضه داشت: فدایت شوم! من تا کنون فرزند دار، نشدهام، چه کنم؟
حضرت فرمودند:
هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت روى، آیه «وَذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» را بخوان انشاء الله فرزند دار خواهی شد .
چادرم...
چادرم ...
وقتی که در حریم تو محبوسم
آزادترینم, رهاترینم, از قید اسارت این تن خاکی!!!
بیا فکر کنیم حجاب محدودیت است،
من " آزادانه "عاشقت هستم..ای
زیباترین محدودیت دنیا ...
دعایی از امیر المومنین(علیه السلام) برای طلب همسر با تقوا و مناسب
" اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً وَلُوداً شَكُوراً غَيُوراً إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سُرَّتْ وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَه و لا آخِذ اِلاّ ما مَنَنْتَ و اَعْطَیْتَ".
حضرت علی (ع) در ادامه فرمود: «کسی که این (نماز و دعا) را انجام دهد، خداوند آنچه را خواسته است به او عطا می کند.» [2]
ترجمه ی دعا:
پروردگارا، همسری مهربان و بچه آور و شکرگزار و باغیرت به من عطا کن که اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد، و اگر به او بدی کردم مرا ببخشد، و اگر یاد خدا کردم مرا یاری کند، و اگر خدا را فراموش کردم مرا به یاد خدا بیندازد، و اگر از نزد او خارج شدم (اسرار و اموال و آبروی مرا) حفظ کند، و اگر بر او وارد شدم مرا خوشحال سازد، و اگر او را به کاری امر کردم مرا اطاعت کند، و اگر بر علیه او قسم خوردم (که او کاری را انجام دهد) او (آن کار را انجام داده) و مرا از آن قسم بریءالذمّه کند، و اگر بر او غضب کردم مرا راضی سازد. ای پروردگار صاحب جلال و اکرام، چنین همسری را به من ببخش! پس به درستی که من او را از تو خواستهام و به من نمی رسد مگر آن چیزی که تو منت می گذاری و عطا می کنی.»
پی نوشتها:
[1]نور، 26؛ تحریم، 5.
[2] جعفریات، ص 110(به نقل از نرم افزار جامع الاحادیث). این دعا در کتاب بحارالأنوار، ج 100، ص 269 با اندکی تغییر این گونه نقل شده است:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً صَالِحَةً وَدُوداً وَلُوداً شَكُوراً قَنُوعاً غَيُوراً إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سُرَّتْ وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي يَا ذَاالْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَ وَ لَا أَجِدُ إِلَّا مَا قَسَمْتَ لِي.
استغفار ویژه ایام آخر ماه شعبان
توصیه امام رضا علیه السلام درباره برخورداری از نعمات و فیوضات روزهای آخر ماه شعبان به اباصلت هروی، وقتی که در آخرین جمعه ماه شعبان، خدمت ایشان میرود، اینگونه است:
اى اباصلت! ماه شعبان بیشترش گذشت و این جمعه آخر آن است، پس آنچه از اعمال خیر که در این ماه در انجام آن کوتاهى کردهاى در این چند روزى که باقى مانده است تدارک کن...
در ادامه، حضرت به اباصلت توصیههایی میفرمایند که یکی از آنها این است:
در باقیمانده این ماه زیاد این ذکر را بگو:
اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْه
پروردگارا! اگر تاکنون در این ماه ما را نبخشیده اى، پس از تو میخواهیم که در باقی مانده این ماه ما را ببخشى و بیامرزى.
زیرا خداوند تبارک و تعالى در این ماه مردم بسیارى را از آتش آزاد مىکند.
منبع: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص52.
حیا وحمیت
پس از من به زمین می آیی؟
ـ گفت: آری! 10 بار می آیم و 10 گوهر می برم..
فرمود: چه گوهرهایی؟
عرض کرد:
اول برکت
دوم رحم
سوم حیای چشم زنان
چهارم حمیت مردان
پنجم عدالت شاهان
ششم راستی راستگویان
هفتم سخاوت ثروتمندان
هشتم صبر مستمندان
نهم حکمت حکیمان
دهم ایمان مؤمنان
...
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
...
از سفرم به تکه ای از بهشــــــــــــت شلمچه ، طلاییه ،دهلاویه ، فکه و....
عالی بود..اصلا نمیتونم بگم چی دیدم اصلا نمیشه تعریف کرد..فقط باید حسش کرد فقط باید از نزدیک دید.به همه توصیه میکنم واسه یه بار تو کل عمرشون هم که شده برن به این سزمین. وگرنه کل عمرشون برفناست.
الان فقط اگر بخوام در حد چند جمله از اونجا بگم براتون اینکه ما واقعا تو مخیلمون هم نمیگنجه اون شهدا اون رزمنده ها حقیقتا چیکار کردن...همه جوره سختی داشتن..همه جوره عذاب بود.همه جوره جهاد بود.یه عده میگن اونا جهاد اصغر انجام دادن.درسته واقعا هم درسته جهادشون اصغر بود اما به نظر من توی این جهاد اصغر یه جهاد اکبری هم نهفته بود.جهاد اکبری که گذشتن از آسایش و آرامش و زندگی دنیا و زن و بچه و پدر و مادر و همه چیو همه چی و جونشونو گرفتن کف دستشونو بسم الله و زدن به دل دشمن...
به نظرمن اونا مردای حقیقی بودن..مردایی که نگاهشون به آسمون بود هدفشون غذا و لباس و چیزای دنیایی نبود... گرما و زمین عقرب خیز و کمبود مهمات و اسلحه و تیر و ترکش و توپ و تانک نمیتونست جلوشونو بگیره...بیداری های شبانه و پیاده روی تا حد ۵۰کیلومتر دریک شب برای تخریب ...شبیخون زدنهای بی موقع و سختی هاش در دل شب ، اسیری و دادن چشم و سر و دست و پاو... اونا رو از پا در نمیاورد که نمیاورد....بی غذایی و تشنگی و خستگی رو نمیشناختن...
دنیایی از عشق و عاطفه بودن امــــــــــــــــــا اشک چشم بچه هاو همسرشون از خدا جداشون که نکرد هیچ به خدا هم نزدیک ترشون کرد... وقتی وداع هرکدومشونو میخونم نحوه ی خداحافظی آخرشونو با خانواده هاشون میخونم میبینم کار آسونی نبود امــــــــــــا اونا مرد میدون بود...مرد میدون جهاد اصغر و اکبر باهم.(توصیه میکنم کتاب های نیمه پنهان ماه رو به رویات همسران شهدا حتما بخونین فوق العادست)
خدایــــــــــــــــا مارو مدیون خون شهدا نکن.خداِیــــــــــــــــا زندگیمونو طوری قرار بده خون شهدا و اشک بچه هاشون فرش راهمون نشه.برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات.
خصایل رسول الله صلی الله علیه و آله
1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت.
-2در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و ... کسی در سلام بر ایشان سبقت نگرفت.
5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست ایشان بیرون نمی کشید.
6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه ی چشم نظر نمی کرد.
8-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
9-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
10-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
11-هرگاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
12-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمیگشت و رو به او می نشست.
13-با هرکه می نشست تا او اراده ی برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.
14-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.
15-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
16-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.
17-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
18-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
19-اگر در محضر ایشان چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
20-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.
21-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.
22-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.
23-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.
24-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
25-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»
26-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
27-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.
28-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه ی یک جرعه شیر بود.
29-بیش از همه صله ی رحم به جا می آورد.
30-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.
31-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.
32-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
33-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.
34-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
35-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.
36-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.
37-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.
38-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.
39-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
40-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.
41-از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه ی مدینه بود.
42-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
43-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.
44-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.
45-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است
46-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
47-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
48-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی داد.
49-اگر در حال نماز بود و کسی پیش ایشان می امد نمازش را کوتاه می کرد.
50-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.
51-عزیزترین افراد نزد ایشان کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.
52-احدی از محضر ایشان نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»
53-هرگاه کسی از ایشان حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.
54-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
55-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
56-غریبان را خیلی مراعات می نمود.
57-با نیکی به شروران دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.
58-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .
59-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.
60-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .
61-مزاح می کرد اما به بهانه ی مزاح و خنداندن حرف لغو و باطل نمی زد.
62-نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.
63-بردباریش همواره بر خشمش سبقت می گرفت.
64-از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.
65-از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی ایشان را نمی شناخت
66-هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.
67-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.
68-در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.
69-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .
70-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.
71-بر روی خاک می نشست و بر روی خاک غذا می خورد.
72-بر روی زمین می خوابید.
73-کفش و لباس را خودش وصله می کرد.
74-با دست خودش شیر می دوشت و پای شتر ش را خودش می بست.
75-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.
76-هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.
77-اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.
78-چون جامه ی نو می پوشید جامه ی قبلی خود را به فقیری می بخشید.
79-جامه ی فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.
80-در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد.
81-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.
82-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.
83-همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.
84-نور چشم ایشان در نماز بود و اسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.
85-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.
86-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.
87-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.
88-هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.
89-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.
90-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.
91-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شدو از همه دیرتر دست می کشید.
92-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.
93-معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.
94-در غذا هرگز آروغ نزد.
95-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.
96-بعد از غذا دستها را می شست و بر روی خود می کشید.
97-وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.
98-از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.
99-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.
100-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و نیز بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.
حاج محمد اسماعیل دولابی
یکی صبح خلقت حضرت آدم،یکی صبح ظهور حضرت ولی عصر عجل الله، یکی هم صبح قیامت.
هر روز صبح که از خواب بی دار می شوی، قیامت است. تمرین کن تا هر روز قشنگ تر شود.
اگر توجه داشته باشی، رشد می کنی.
سخنان گهر بار
هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید؛ خداوند متعال او را به بهترین آرزوهایش می رساند و امور زندگی اش را تأمین می نماید.



